به اسم حبیب
جنگ غزه دارد به آخرین مراحل پیروزی حق نزدیک می شود و همین قدرش هم آبرویی برای ارتش خیلی خیلی مسلح وسوسول اسرائیل نگذاشته است. بحث اصلی ما درباره حمایت از فلسطین عزیز ربطی به مذهب فلسطینی ها ندارد و همانطور که خبرگزاری ژاپنی ان.اچ.کی در روز پنجشنبه ۱۹/۱۰/۸۷ اشاره دارد: "سوگواري مسلمانان شيعه در ايران براي قربانيان حملات نظاميان رژيم صهيويستي به غزه در جريان مهمترين مراسم سالانه مذهبي آنها به اوج خود رسيد.امسال شيعيان علاوه بر عزاداري رهبر شيعيان، در گردهماييهاي خود براي قربانيان حملات نظاميان اسراييلي به نوار غزه نيز سوگواري کردند..."
اما متاسفانه به خاطر بروز برخی شبهات مجبوریم کمی این بحث را موشکافی کنیم. دوست بزرگوارم حامد در وبلاگش"یهودشناخت" مطلبی درباره شبهه مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)نوشته که خواندنی است:(ویرایش چهارم مطلب حامد)
مذهب مردم فلسطین(شافعی، مالکی، حنفی، شیعه، سلفی، وهابی یا ناصبی!)
(البته که حمایت ما از فلسطین عزیز ربطی به مذهب آنها ندارد.)
***خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.
***حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟ به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱)
***بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منبع رجوع کنید: «الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴»
جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.
***و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب! مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت فرستنده به اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟(۲)
پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که درخبربالا آمده است،کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری درمورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که باجستجویی مختصر،به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر،نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. درادامه به چند نمونه اشاره میکنم:
ـ مسجد «الامام علی ابن ابی طالب» واقع در نابلس!
این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است. که در این صفحه می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه Arabic کلیک کنید.)
- مسجد فاطمة الزهراء
حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد. یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اینجا می توانید تصویر آن را ببینید و دیگری در شهر نابلس که در فهرست این صفحه می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید.
- مسجد «الحسین بن علی» واقع در نوار غزه و الخلیل!
حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد:
یکی در حی الصبرة واقع در نوار غزه که در این صفحه، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر «أسماء شهداء الصبرة وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسین بن علی» را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از شهدای بمباران مسجد علی ابن ابی طالب سابق الذکر هم آمده است.
دیگری در خیابان عین سارة شهر الخلیل واقع شده است. در این صفحه و این صفحه، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسین بن علی، بیان شده است.
***
***در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم: «يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است، يك وقتی ديدم يك كسی میگفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه خليفه بلا فصل را ابوبكر میداند و علی عليه السلام را خليفه چهارم میداند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است. میگويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم میداند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن میدارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمیتوانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی میآيد میگويد اين فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی میگويد. اين به آن میگويد، او هم يك جای ديگر تكرار میكند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه يهوديها قرار میگيرند. هيچ فكر نمیكنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كردهاند. در هر جايی يك حرف جعل میكنند برای اينكه احساس همدردی نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. میدانند مردم ايران شيعهاند و شيعه دوستدار علی(ع) و معتقد است هر كس دشمن علی(ع) باشد كافر است، برای اينكه احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل میكنند. در صورتی كه ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد میديديم، يكی از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت من شيعه هستم، اين رفقايم سنیاند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان میگفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم. همين ليلا خالد(۳) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش در مصر گفته من شيعهام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور میكند و میگويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبیاند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين میگويند، شنيديد وظيفهتان چيست.»(۴)
پی نوشت:
۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
http://qods.persianblog.ir/post/61
۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام مهدی، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم. متن خبر بدین قرار است: "مسجدعلي ابن ابي طالب در غزه بمباران شد. هواپيماهاي رژيم صهيونيستي امروز مسجد اميرمومنان علي ابن ابي طالب را در شهر غزه بمباران کردند. به گزارش شبکه خبري العالم ، از رام الله ، هواپيماهاي اسراييلي اين مسجد را که در محله الزيتون در شهر غزه واقع است هدف دستکم دو موشک خود قرار دادند که در پي ان اين مسجد به کلي ويران و به خانه هاي اطراف ان اسيب جدي وارد شد و شماري از ساکنان ان زخمي شده اند." آدرس دقیق این مطلب: http://www.alalam.ir/farsi/newspage.asp?newsid=096470120081230110444
۳- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت.
۴- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم./پایان مطلب حامد.
من نیز درحمایت از این نوشته بسیار به جای حامد،دربخش پیامهای وبلاگش نوشتم:
***سخنرانی سران حماس و جهاد در دفاع از شیعه و به نفع امام و انقلاب ایران و اهل بیت(سلام الله علیهم) و امام حسین(ع) هم مویدی بر ناصبی نبودن آنهاست که ای کاش اسنادش را بیشتر پیدا می کردیم. همنطور شنیده ام رئیس جهاد اسلامی رمضان عبدالله اشعاری در مدح امام حسین(ع) دارد که اگر سند مکتوب یا اینترنتی اش خصوصا در سایت های عربی پیدا شود مناسب است! راستی سخنرانی ابوسرور را روز عاشورای همین امسال در میدان فلسطین در مدح امام حسین(ع) و مقایسه قیام فلسطین و عاشورا اگر نشنیده ای ببین که محشر بود و خط بطلانی بر این شبهه بود. (من از شبکه تهران دیدم) ***ضمنا در زمان ناصر خسرو ظاهرا بسیاری از مردمان فلسطین شیعه بوده اند که از آنجا اخراج شدند در زمان های بعدی. اگر سفرنامه ناصرخسرو را داری یا علی آدرس و سندش را دقیق بیاور.
درجواب فردی که دروبلاگم مطالبی نوشته بودنکاتی نوشتم. چند نکته مهم رااینجا می اورم:
*** اولا: اینکه برخی می خواهند حماس را با القاعده نسبت دهند به نظر می رسد چرا الان القاعده اینقدر کم مقابل صهیونیست ها موضع گرفته است؟ حتی حمایت های علمای طرفدار القاعده از صهیونیسم و مخالفتشان با حماس و حتی تظاهر کنندگان به نفع حماس بسیار جالب توجه است: شیخ كه "اللحیدان" مفتی وهابی سعودی: تظاهرات عليه اسرائيل فساد في الارض است. القاعده به نظرم بادبادکی است در دست سران صهیونیسم بین الملل ولی حماس و جهاد قطعا در مقابل صهیونیست ها ایستاده اند و نمی توانند با هم رابطه ای داشته باشند. القاعده را سازمان جاسوسی سیای آمریکا درست کرد که القاعده را در افغانستان برای مبارزه علیه رقیب خودش شوروی درست کرد. سایت استاد عبدالله شهبازی این را دارد. ثانیا:در کتاب ها و سایت ها و سخنرانی های رسمی سران حماس چون ابوسرور و رمضان عبدالله و دکترفتحی شقاقی حمایت های بسیار زیبایشان از ائمه (علیهم السلام) دیده می شود. کتاب شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، در سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی قابل دسترس است و بسیار قابل توجه است و حمایت های بی دریغ برخی رهبران فلسطینی را از امام و انقلاب و تشیع می رساند.
ثالثا: ضمنا الان تمام استراتژیست های آمریکا وصهیونیسم اتفاق نظر دارند که پیروزی حماس و جهاد اسلامی پیروزی ایران و حزب الله است. رهبران ایران و حزب الله هم بارها این را گفته اند. مطلب اجماع بین دشمنان ثابت می کند صحت خود را.
رابعا: شما دقت نکرده اید که سلفی ها با ناصبی ها خیلی فرق دارند. سلفی ها هم طیف های متعددی دارند. برخی نحله های سلفی متمایل به شیعه اند و حتی در حوزه قم علیه وهابیان تندرو سخنرانی داشته اند. نمی دانم که چرا برخی این دو را یکی گرفته اید؟ واقعا مطلب به این وضوح را نمی دانند؟ چرا؟؟؟ چرا؟؟ احتمالا کتمان و انکار ابزار جنگ روانی آنهاست.
***مطلب بسیار قابل توجه این است که بسیاری از رهبران اخوان المسلمین مصر (که حماس هم شعبه فلسطینی آن بوده است.) مثل حسن البنا از حامیان تقریب مذاهب اسلامی و نزدیکی شیعه وسنی بوده اند و عاکف که فعلا رهبر اخوان المسلمین است. در این باره شهید فتحی شقاقی مقالاتی دارد که لینک انها را تقدیم می کنم. دکتر فتحی شقاقی از رهبران آزاده فلسطینی حامی جدی انقلاب و امام بود. رک:شيعه وسني،غوغاي ساختگي اثردکتر فتحي شقاقي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=42615) و همچنین: موضع گيري علماي جهان اسلام درباره تشيع:نوشته شهیددکتر فتحی شقاقی ترجمه حجه الاسلام والمسلمین سيد هادي خسروشاهي (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=2&dcid=37281) و همچنین: شيعه و سني از ديدگاه نواب صفوي و رهبران اخوان المسلمین: نخستين گامها در راه تقريب نوشته حجتالاسلام سيدهادي خسروشاهي به نقل روزنامه اطلاعات شنبه 7 بهمن۱۳۸۵ و با نقل سایت مجمعتقریب بین مذاهب اسلامی (http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282) اساسا حسن البنا از پایه گذاران مجمع تقریب در مصر بوده است و بسیاری از سران اخوان المسلمین در مصر و فلسطین و سودان و پاکستان و ... صریحا از انقلاب شیعی مردم ایران و تشیع و امام خمینی رحمه الله علیه و ایت الله خامنه ای حفظه الله و شهید نواب صفوی رحمه الله علیه حمایت کرده و می کنند و در جنگ ایران وعراق هم طرف ایران را گرفتند. ر.ک:(http://taghrib.ir/persian/Default.aspx?pgid=7&scid=7&dcid=37282
حامد (http://jew.blogfa.com/post-74.aspx) باز هم یک خطرراگوشزد کرده که عین آنرا می آورم:
حکایت حماس، امام حسین(ع) و یزید و ساده لوحی برخی از ما
سایت اینترنتی عراق نو (که به نظر می آید وابسته به آن دسته از شیعیان عراق است که رهبرشان مفتخر به تشکر جورج بوش شده است) طی گزارشی که آن را به یک عکس فتوشاپی هم مزین کرده، ادعا کرده است: «گفته یکی از رهبران حماس در مصاحبه وی با کانال الجزیره قطری مبنی بر اینکه "سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين:بر اسراییل پیروزخواهیم شد همچون پیروزی یزیدبر حسین! "هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد» در اینجا چند سئوال به وجود می آید:
۱- اگر این خبر صحت دارد، نام این رهبر حماس چیست؟
۲- این مصاحبه در چه روز و چه ساعتی با شبکه الجزیره صورت گرفته است؟
۳- آیا این سایت می تواند، فیلم این مصاحبه را هم پخش کند؟
مطمئن هستم که این سایت، جوابی برای سئوالهای بالا ندارد. با این حال برای اینکه دغلکاری این سایت ثابت شود، از خوانندگان وبلاگ دعوت می کنم جمله ""سننتصر على اسرائيل كما انتصر يزيد على الحسين"را در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری سرچ کنند. توجه به نتایج این جستجو نشان می دهد: این جمله فقط در سایتها و وبلاگهای فارسی زبان وجود دارد که البته این سایتها و وبلاگها هم منبع شان در نقل این جمله، سایت «عراق نو» است. حتی در یک سایت عرب زبان هم، این جمله را نمی بینیم. سایت «عراق نو» مدعی است "(این) گفته یکی از رهبران حماس...هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد". خوب! آیا جالب نیست با وجود این همه سایت و وبلاگ عرب زبان که شیعیان عراقی آنها را اداره می کنند، حتی در یکی از آنها هم چنین جمله ای نقل نشده است؟ مگر نه این است که این جمله، دل مردم عراق را جریحه دار کرده است و هیچگاه از ذهن آنها پاک نخواهد شد؟ پس بازتاب چنین جمله ای در سایتها و وبلاگهای عربی شیعی کجاست؟ با توجه به اینکه مصاحبه مذکور، با یک شبکه عربی و به زبان عربی انجام شده است، خبرهای منتشر شده به زبان عربی که آن را منعکس کرده اند کجا هستند؟ بنابراین اجازه بدهید، همکاری این برادران شیعه مان را با حکام وهابی سعودی، در کوبیدن و لجن مال کردن بچه های حماس، به آنها تبریک بگوییم!
***در پايان گفتار، همراه با امام خميني همان سخناني را تكرار ميكنيم كه ايشان از هفده سال پيش در خطبهاي (در جمادي الاولي 1384هـ.ق) بيان داشتهاند: «دستهاي ناپاكي كه در جهان اسلام بينشيعه و سني اختلاف مياندازند، نه سني هستند و نه شيعه. اينها ايادي استعمارند كه ميخواهند بر كشورهاي اسلامي مسلط گردند. دولتهايي كه با نيرنگهاي مختلف و وسايل گوناگون ميخواهند ثروتهاي مردم ما را غارت كنند، بهنام شيعه و سني، اختلاف ايجاد ميكنند» به نقل از:شيعه وسني، غوغاي ساختگي، نوشته دکترفتحي شقاقي،موسس جهاداسلامی فلسطین، سايت مجمع جهانی تقريب مذاهب اسلامی
دوستان من! هر کس هر گونه کمکی می تواند داشته باشد، یا علی منتظر هستم تا این مطلب را به سرانجامی جدی برسانیم. فقط آدرسها و سندهای قابل ارائه علمی و معتبر رایادتان نرود...
متن کامل ویراست جدیداین کتاب ارزشمند را که امسال در تیراژ صد هزار جلد(چاپ های چهارم تا هشتم) منتشر شد را در این آدرسها ببینید: وبلاگ کتاب: http://www.dastepenhan.blogfa.com و همچنین:متن کتاب در خبرگزاری رسا/خبرگزاری حوزه های علمیه(صفحات۱-۱۱۴) وهمچنین:عکس های کتاب دست پنهان /16 صفحه رنگی آخر کتاب(صفحات ۱۱۴-۱۳۲) از سایت اسلام ناب وهمچنین: پی.دی.اف کتاب(صفحات 1-114) از سایت اسلام ناب وهمچنین:فصل بسیار مهم وجدیدکتاب دست پنهان/پاسخ به شبهات موافقین قمه زنی
مقدمه چاپ ششم..... 1 (این فصل جدید است)
فصل اول ـ اهمیت عزاداری برسالارشهیدان(علیهالسلام).....3 (این فصل جدید است)
آیات و روایات........... 4
بیانات امامخمینی(قدسسره) و رهبر معظم انقلاب(مدظلهالعالی).......... 8
فصل دوم ـ تاریخچة قمه زنی......... 11
1. قمهزنی چیست؟........12
2. پیدایش قمهزنی......... 14
الف- ورود قمهزنی به ایران در زمان صفویان و جریانفداییان.......... 16
ب- رواج قمهزنی در دوران قاجار......... 19
3. نقش استکبار در ترویج و بهرهبرداری از قمهزنی......... 22
الف- نقش استعمار انگلیس........... 22
ب- نقشة سيا در رابطه با فرهنگ عاشورا ..........24
فصل سوم ـ سیر تاریخی مقابلة علما با انحرافات عزاداری....... 27
1. موج اول؛ مبارزة علامه سیدمحسنامین(رحمهالله).......... 30
2. موج دوم؛ مقابله حضرت امام خمینی(قدس سره)......... 33
3. موج سوم؛ حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب(مدظلهالعالی)...... 37
فصل چهارم ـ علل صدورفتوای عدم جواز قمه زنی ازسوی علما..43 (این فصل تغییر یافته)
1. وهن بودن قمه زنی............. 44
الف- فتاوی مراجع تقلید........... 44
ب- سایر علما ............47
2. غیر منطقی و غیر قابل پذیرش بودن.......... 53
3. عدم وجود سند شرعی برای قمهزنی و خرافی و بدعت بودن آن........... 56
الف- فتاوی مراجع تقلید......... 56
ب- سایر علما.......... 58
4. اضرار و ایذاء...... 61
الف- فتاوی مراجع تقلید...... 61
ب- سایر علما....... 62
5. لزوم تبعیت از حکم ولیّ فقیه در حرمت قمه زنی..... 65
الف- فتاوی مراجع تقلید.... 65
ب- سایر علما.... 66
فصل پنجم) ـ 25 پرسش و پاسخ ازعلما و صاحبنظران دربارة سؤالات رایج در موضوع قمهزنی...... 73 (این فصل جدید است)
فصل ششم ـ چند کتاب خواندنی در موضوع عزاداری...... 104 (این فصل جدید است)
مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید...... 105
هیئت؛ فضیلت و آیین مجالس ذکر اهلبیت(علیهمالسلام)..... 106
از عاشورای حسینی تا عاشورای شیعه..... 107
عزاداریهای نامشروع (ترجمه رسالة التنزیه لأعمال الشبیه)..... 108
قمه زنی؛ سنت یا بدعت؟.... 109
از شور تا شعور حسینی...... 110
خون موعود..... 111
تراژدی کربلا، مطالعه جامعه شناختی گفتمان شیعه..... 112
عاشورا، عزاداری، تحریفات..... 113
فصل هفتم ـ مروریاجمالی بر سوءاستفادةدشمنانتشیع ازمسألةقمهزنی... 115-132
مقدمه چاپ ششم را باهم بخوانیم...
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا شَيْناً جَرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ.[1] امام حسن عسگری× فرمود: تقوای الهی را رعایت کنید و زینت ما باشید؛ نه مایه ننگ ما. با رفتار خود همة محبتها را به سوی ما جلب کنید و [با رفتار مناسب خود] هر [نسبت] ناروایی را از ما دور کنید.
آنچه ائمه هدی از محبین و شیعیان خود انتظار دارند، هدایت همة ارادتها و دوستیها به سوی آنها و دفع هر قبیحی از ساحت قدسی آن انوار تابناک الهی است.ارادت قلبی و ابراز احساسات خالصانه دوستداران اهلبیت به محضر آن بزرگواران در طول قرون و اعصار، موجب شده جهانیان رفتار و منش ما را وسیلة شناخت بزرگان دینمان بدانند. از این روست که دشمنان مکتب اهل بیت نیز مترصد به دست آوردن نمونههایی از رفتارهای ما هستند که بتوانند با عرضة آن به افکار عمومی دنیا، نفرت و انزجار عمومی را بر ضد الگوهای دینی ما ـ علیهم صلواتالله ـ برانگیزند. لذاست که می بینیم اکثر پایگاههای اینترنتی و شبکههای تبلیغاتی استکباری از تصاویر شیعیانی که با رفتارهایی مثل قمهزنی، چهار دست و پا رفتن و... قصد عرض ارادت به امام حسین× را داشته اند، سوءاستفاده و شیعیان را انسانهایی متوحش، غیرمنطقی و خشونتطلب معرفی کنند و جنایات خود را در کشورهای شیعی تلاش برای کنترل و نظمبخشی جامعهای غیرمتمدن و بدوی نشان میدهند.
از سوی دیگر، سایتهای تبلیغی مسیحیت و وهابیت با ارائة این تصاویر، ذهن مخاطب را از فرصت فکر کردن به پذیرش مذهب متعالی و مترقی تشیّع دور نگه میدارند.این مجموعه ثمرة تلاشی است برای شناخت تاریخچه، سیر تطورات و زمینههای موضعگیری فقهی و اجتماعی علما در مورد قمهزنی و در آخر ارائة نمونههایی از سوءاستفادة دشمنان تشیع از آن.استقبال گستردة علاقمندان به نشر فرهنگ عاشورا از این مجموعه، علیرغم محدودیت توان تهیه کنندگان در پاسخگویی به درخواستهای مکرر افراد، مجموعههای فرهنگی، نهادها و دستگاههای مذهبی، زمینهساز انتشار پنج چاپ از این کتاب ـ با حمایت ارزشمند اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم ـ در مدتزمانی کوتاه شد.
ترجمة سریع آن به چند زبان زندة دنیا و دهها هزار مراجعه به سایت دست پنهان و لینکدادن دهها پایگاه اطلاعرسانی به آن، نشانگر لطف الهی و نزول برکاتی است که منشأ آن را ویژگیهای خاص این مجموعه نمی دانیم؛ بلکه نیاز وافر جامعه و آمادگی مردم برای پذیرش استدلال محکم و تهی بودن فضا از محصولات قوی و پاسخگو، علت اینگونه استقبالهاست.امید که بصیرت دینی عزاداران حسینی و ارادتمندان آستان نورانی ائمة هدی^ موجب جلب رضای صاحب عزای واقعی، حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و زمینهساز ظهور حضرتش گردد. دفتر فرهنگی فخرالأ ئمه(علیهمالسلام) ذیحجه الحرام 1430
[1]. بحارالأنوار، ج 75، ص 372
قمهزني سنت يا بدعت؟
مخالفت با قمهزني، مخالفت با عزادارى نيست؛ مخالفت با ضايع کردن عزادارى است. عزادارى امام حسين را نبايدضايع کرد. (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از اقشار مختلف مردم قم)
متأسفانه امروز «قمه زني سنت يا بدعت؟» موضوعي است به صورت هدفمند توسط مخالفان اسلام ناب و انقلابي برنامهريزي و تدارک ديده ميشود، که هدف آن نيز چيزي جز ارائه چهرهاي تحريف شده و
غير واقعي از انقلاب و مکتب تشيع به جهان نيست، انقلابي که اکنون تبديل به چشم و چراغ تمام مستضعفين جهان شده است و مکتبي که قلوب تمام حقيقتجويان را به خود جذب نموده است.
شايد در قديم و حتي چند سال پيش افرادي فقط بخاطر عشق به اهلبيت عليهم السلام و به صورت خودجوش مبادرت به اين گونه امور مي نمودند اما اکنون شاهد دست هاي پنهاني هستيم که دست اندرکاران آن درصددند تا با استفاده از احساسات عوام جامعه و تحريک آن به اهداف شوم خود نائل گردند. جرياني که آشکارا مدعي ميشود ميان آنچه در کربلا صورت گرفته با آنچه فقه اهل بيت، عليهمالسلام، ميگويد تضاد وجود دارد و فتوا صادر ميکند که در عزاداري سيدالشهدا، عليهالسلام، جائي براي دخالت فقه و فقها وجود ندارد. جرياني که ديگر عملا هدف خودرا ضدّيت با دستور اکيد رهبري معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنهاي که قمهزني را ممنوع اعلام نمودهاند مي داند.
در چنين شرايطي مسئوليت و وظيفه سنگين همهي کساني که به نحوي امکان روشنگري و تبيين واقعيت هاي ديني را دارند اينست که در جهت آگاهسازي مردم اقدام نموده و تمام توان خويش را در جهت شکستن حصار جهالت و خرافات به کار برند. و با پيرايههائي که به بهانه عزاداري شهداي کربلا به دين و مذهب اهل بيت، عليهمالسلام، بسته ميشود مبارزه نمايند. زيرا طراحي اين برنامهها نشان ميدهد عناصر کار کشته و با تجربهاي دستاندرکار تهيهي آن بوده اند و براي رسيدن به هدف مورد نظر امکانات زيادي بکار گرفته شده و سرمايهگذاري قابل ملاحظهاي نيز صورت گرفته است.
امروز شاهد آنيم که جريان آلودهاي «قمه زني» را «حقيقت مظلوم» مينامد و براي احيا آن اينهمه سرمايهگذاري ميکند و به خوبي ميداند که اعتقادات مردم را چگونه ميتوان آماج حملات و ضربات قرار داد. از اين حيث ذرهاي ترديد نبايد کرد و با مديريت فرهنگي مؤثر با جرياناتي که توسط دستهايي پنهان پديد آمده و مديريت ميشود و با اصل اسلام و نهضت عاشورا دشمني دارند مقابله نمود.
کتاب «قمهزني سنت يا بدعت؟» يکي از اين اقدامات فرهنگي است که چاپ اول آن در سال 1385منتشر و مورد توجه تمامي مردم متدين و ولايت مدار اصفهان قرار گرفت که با توجه به اين استقبال گسترده با ويرايشي جديد در سال1386تجديد چاپ شد و در همان سال به چاپ ششم رسيد که بحمدالله توانست قدري مؤثر واقع شود و با انجام مسابقه کتابخواني و اقدامات فرهنگي برگرفته از آن در استان اصفهان، سال گذشته شاهد کاهش80درصدي قمهزني در اين استان بوديم.
همين نقش مؤثر کتاب منجر شد تا سال گذشته اين کتاب به عنوان کتاب برگزيده همايش تجليل از خادمان فرهنگ مکتوب اصفهان و همچنين کتاب برتر بخش فقه و اصول چهارمين همايش اهل قلم استان اصفهان شناخته شود. چاپ هفتم اين کتاب نيز امسال به همت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي منتشر مي شود. خوشبختانه امروز با گذشت دو سال از انتشار اين کتاب جمع بسياري از عزيزان با اقباس از آن توانسته اند کتابها و محصولات فرهنگي مؤثري را جهت مبارزه با اين عمل خرافي ارائه کنند. که تلاش هاي همه آنها نيز متشکريم.علاقه مندان به تهيه کتاب مي توانند با شماره تلفن هاي 222900-0311انتشارات گلبن و يا شماره تلفن3360686-0311 تماس حاصل فرمايند.
وبلاگ نویسندهhttp://ghamezani.parsiblog.com/788576.htm
آيتالله امامي كاشاني در خطبههاي نماز جمعه اين هفته تهران گفت: قمهزني حركت جاهلانهاي است كه اساس ندارد، براي اسلام مضر است و ميتواند ضربهاي به حركت امام حسين(ع) باشد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) امام جمعه موقت تهران در خطبههاي اول نماز جمعه اين هفته تهران با اشاره به فرارسيدن ايام محرم همچنين اظهار كرد: الان بيش از 13 قرن و نيم است كه تجلي عاشورا روزافزون است. حرم امام حسين حرم درس و كربلا، كربلاي زندگي مادي و معنوي جامعه بشري است، نه فقط شيعه و مسلمين؛ چرا كه غيرشيعيان هم به حرم اهل بيت ارادت ميورزند؛ كربلا براي غيرمسلمين هم درس فداكاري است.
وي با بيان اين كه روز عاشورا و شهادت رمز بقاي حسين (ع) بود، ادامه داد: رهبر معظم انقلاب بر اين معنا خيلي تاكيد كردند و برخي مراجع معظم در قم هم بر اين مساله تاكيد كردند و آن مساله قمهزني است. اين مساله نه در دين بوده و نه در روايات. حتي آن را در عصر ائمه هم شاهد نبودهايم. اين حركت جاهلانه اساس ندارد، ولي نكته اين است كه اين حركت براي اسلام مضر است. اين مساله ميتواند ضربهاي به حركت امام حسين (ع) باشد.امام جمعه موقت تهران خاطرنشان كرد: كسي كه قمه ميزند مكتب امام حسين (ع) را خرد ميكند. اين چه جهل و چه ضربهاي است كه ما به عاشوراي امام حسين (ع) ميزنيم؟ جواب خدا را چه خواهيم داد؟ گاهي شنيدهام برخي افراد وقتي ميخواهند در روز عاشورا به حرم امام رضا(ع) بروند خود را به زمين مياندازند و صورتشان را به زمين ميكشند. اين چه جهلي است؟
امامي كاشاني همچنين گفت: اسلام و كشور جمهوري اسلامي بحمدالله به بركت انقلاب، اسلام و امام (ره)، خون شهدا و رهبري بهجاي رهبر عزيزمان و فداكاري و حضور مردم در دنيا جلوه پيدا كرده، چرا اينطور اينها را خرد كنيم؟ بايد از عاشورا درس گرفت. ائمه جماعات مساجد بايد به اين مساله توجه داشته باشند كه عزاداريها، سخنان و روضههاي ما بايد به چه شكل باشد. توجه به حديث، تفسير، احكام، مراثي و اشعار بلند درباره امام حسين (ع) ضروري است. اميدوارم بتوانيم هر سال اين مراسم را بيشتر مورد رضايت امام زمان (عج) برگزار كنيم.
وقتی عزاداری هدف شد
عزاداریها باید هدفمند باشند، اگر هدف و جهت عزاداری گم شود فاقد خاصیت و تأثیر مثبت خواهد بود و ممكن است تأثیر منفی هم بگذارد.اما عزاداریها چه هدفی میتوانند داشته باشند. برای شناخت هدف در عزاداری، ابتدا باید اندیشه و هدف صاحب مصیبت شناخته شود تا چنانچه عزاداری صورت گیرد نسبت به تحقق آن اندیشه و هدف، عملی صورت گیرد.
آیه قرآن میفرماید: "یا ایها الذین آمنوا كونوا انصار الله كما قال عیسی ابن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله"(صف/ 14)؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید یاوران خدا باشید، همچنان كه عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه كسی یار من به سوی خداست، حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم. پیام آیه و حرف خدا این است كه بیایید یار خدا باشید. كاری برای خدا انجام دهید، سپس خداوند شاهد مثال میآورد كه شما همچون حواریون حضرت عیسی باشید كه تا حضرت عیسی طلب یاری كرد به كمكش شتافتند. جمله حواریون كه نحن انصار الله و تأیید قرآن بر این جمله، حكایت از این دارد كه یاری كردن پیامبر در هر زمان یاری كردن خداوند است. و به تبع آن یاری كردن امام هر زمان یاری كردن خود خداست.
گذشته از این آیه، خود امام حسین علیه السلام در كربلا و عاشورا ندایش طلب نصرت بود. "هل من ناصرِ ینصرنی"؛ آیا كسی هست كه مرا یاری كند؟ هدف امام از یاری گرفتن، تحقق اسلام واقعی و ریشه كن كردن ظلم و فساد بود و رسیدن به این هدف جز با كمك خواستن از دیگران امكانپذیر نیست. بنابراین ندای خداوند، یار گرفتن است، ندای همه پیامبران و ائمه نیز یار گرفتن است. ندای امروز امام زمان نیز همان جمله امام حسین علیه السلام است كه میفرمود: "هل من ناصر ینصرنی. "
حال كه ما مجالس عزاداری بر پا میكنیم هدفمان از این مجالس باید یاری كردن امام حسین علیهالسلام در راهی كه او شروع كرده بود، باشد. هدف از عزاداری باید كمك به تحقق بخشیدن اهداف و اندیشههای امام حسین علیه السلام باشد. این هدفمندی در برپایی مجالس عزاداری بیشترین اهمیت را دارد و به محتوا و شكل عزاداری - یعنی 2 عامل دیگر - جهت میدهد و در آنها تأثیر میگذارد و كیفیت آنها را تغییر میدهد. همین هدفمند بودن عزاداریها در قبل از انقلاب بود كه باعث پیروزی انقلاب شد. چرا كه مردم میدیدند اگر بخواهند كاری حسینی بكنند باید با طاغوت بجنگند. شاه آن روز و سردمداران حكومتی، حكم یزیدیان را پیدا كردند لذا مبارزه با آنها كاری حسینی قلمداد می شد. بنابراین عزاداری مقدمه رسیدن به یك هدف برتر و متعالی است. برپایی عزاداری، مقدمه یاری كردن امام حسین علیه السلام است. اما خیلی اتفاق میافتد كه فلسفه عزاداری فراموش میشود و عزاداری از مقدمه بودن به هدف بودن تبدیل میشود. یعنی عزاداری فی نفسه مقدس میشود و برپایی آن تبدیل به هدف میشود. آن وقت شاهد مراسم عزاداری برای عزاداری هستیم، نه عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام.
اما خطر این نوع عزاداریها چیست؟
خطر مهم اینست كه عزاداران فكر میكنند آخر خط همین جاست، چون عزاداری خودش تبدیل به هدف شده است لذا پرداختن به عزاداری آخر خط تلقی میشود. و وقتی هم فكر كردند كه دیگر آخر خط است، جلوتر نمیروند و فقط در آن تنوع ایجاد میكنند و به جای رشد كمالی و عمودی، رشد سطحی و افقی پیدا میكنند. وقتی هم این اتفاق افتاد تنوع در عزاداریها روز به روز بیشتر می شود. قبلاً به سینه میزدند، حالا به پا میزنند، قبلاً با لباس سینه میزدند، حالا لخت میشوند، قبلاً با دست سینه میزدند حالا میخواهند تیغزنی و قمهزنی كنند. عزاداری وقتی خودش هدف شد، دیگر چیزی گفته نمیشود كه دانسته شود بلكه گفته میشود كه گریانده شود. دیگر آنچه گفته میشود انسانها را به فكر فرو نمیبرد بلكه احساسات را برمیانگیزاند . دیگر نمیگویند چرا امام حسین علیه السلام كشته شد بلكه میگویند چگونه كشته شد. دیگر صحبتی از امام قبل از تاسوعا و عاشورا نیست.
وقتی عزاداری خودش هدف شد، دیگر از این كه هدف امام حسین علیه السلام چه بود، چه چیزهایی گفت، چگونه عمل كرد ... بحثی به میان نمیآید. دیگر توی عزاداریها از این كه یاران امام حسین علیهالسلام چگونه آمدند و چگونه انتخاب كردند بحثی نمیشود بلكه صحبت از چگونه كشتنشان است. حرّ چگونه كشته شد، جون چگونه كشته شد، حضرت علی اكبر و حضرت ابوالفضل چگونه كشته شدند، حضرت علی اصغر چگونه كشته شد.
در عزاداری برای عزاداری، بحث مهم فقط برانگیختن احساسات صرفاً حزن آلود است. دیگر از این كه حضرت زینب علیها السلام چگونه پایمردی كرد و چگونه در كوفه و شام خطبه خواند و چه حرفهایی فرمود چیزی گفته نمیشود، بلكه اینگونه گفته می شود كه قدش خمیده شد و مثل پیرزنها راه می رفت. در عزاداری برای عزاداری، اندیشه به بحث گذاشته نمیشود، جسم و هیكل به نمایش گذاشته میشود، قد و هیكل، موها و بازوها، چشمها و ابروان توصیف میشوند. این است خطر مهم كه امروزه عزاداری ما به آن گرفتار شده است یعنی بی هدف شدن عزاداری. میلیونها تومان خرج میشود، ساعتها وقت گذاشته میشود اما بهره اندكی نصیب میشود و حتی در برخی از این عزاداریها چیرهای ضد دینی از آنها بیرون می آید.
محتوای عزاداری:
وقتی عزاداری هدفش را گم كرد اولین تأثیرش را در محتوای عزاداری میگذارد، بین عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام با عزاداری برای عزاداری خیلی فرقهاست. در قسمت قبل به برخی از این تفاوتها اشاره كردیم و در اینجا نیز بیشتر به آن میپردازیم. وقتی هدف عزاداری گم شود و عزاداری از مقدمه بودن به هدف بودن ارتقا پیدا كرد، آنچه كه رخ میدهد متأسفانه خیلی دردآور و مایه تأسف است. عزاداران فكر میكنند اگر به مجالس حسینی بروند و اشكی بریزند و سینهای بزنند و دستهای راه بیندازند یا قمهزنی كنند دیگر كار تمام شده است. اینها به محض اتمام زمان عزاداری، كار و وظیفه دیگری برای خود قائل نیستند و خیلی راحت زندگی عادیاشان را شروع میكنند و اصلاً یادشان میرود كه اینها صدها بار حسین حسین گفته اند.
اما كجا این "حسین حسین" گفتن یادشان میرود؟زمانی كه عزاداری تمام میشود و میبینند كه فساد در جامعه همچنان رو به گسترش است تأملی در خویش نمیكنند كه آیا اینها به ما ربطی دارد یا خیر؟ در مقابل خیلی چیزها ساكت هستند و اینها كه ده روز یا دو ماه عزاداری كردهاند قبل و بعدشان با هم فرقی نكرده است. و حتی میبینیم جامعه نیز فرقی نكرده است. آخر باید فرقی باشد بین كسی كه "حسین حسین" میگوید و كسی كه نمیگوید. اینها متأسفانه خیلیهاشان به مسائل اجتماعی جامعه توجهی نمیكنند. به آنچه كه در اطرافشان اتفاق میافتد لحظهای تأمل نمیكنند. با این كه سیره و روحیه امام حسین علیه السلام اصلاحگری، روشنگری و بهبود امور بود این روحیه به عزاداران منتقل نمیشود. چرا كه در فلسفه عزاداری برای عزاداری حداكثر چیزی كه تسلی دل ائمه علیهم السلام است گریه كردن و بر سر و سینه زدن است اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام آنچه تسلای دل نه تنها ائمه علیهم السلام؛ بلكه خداوند و تمامی پیامبران از آدم تا خاتم است، تلاش در تحقق بخشیدن هدفی از اهداف امام حسین علیه السلام است .
در عزاداری برای عزاداری، تربیت عزاداران بر این مبنا استوار است كه چگونه شور بگیرند . چگونه به سر و سینه بزنند. چگونه همخوانی و همراهی كنند. اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیهالسلام، انسانهای حماسی، بصیر، جامعهشناس و جهانشناس و دینشناس و زمانشناس تربیت میشوند كه بتوانند امروز منشأ اثر شوند. در عزاداری برای عزاداری، از منافع و روشهای قمهزنی خیلی بحث میشود اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام به جای این كه توصیه كنند كه چگونه قمه را بر سر زنند، ساعتها مطلب از اندیشههای امام حسین علیه السلام گفته میشود كه تا شاید اینها به مغز فرو رود و در دل جای گیرد. آنچه كه امام حسین علیه السلام میخواهد، یافتن و تربیت شدن كسانی است كه اندیشه او را بگیرند و در دنیای امروز به كار گیرند .
شكل عزاداری:
وقتی هدف عزاداری گم شد، به تبع آن محتوا نیز تغییر میكند و به تبع آن هم شكل عزاداری هم تغییر میكند. عزاداری چشم گیرتر اما بی محتواتر میشود. عَلَمها و پرچمها زیاد می شود، طبلها و سنجها زیاد میشود، شورها و بر سر و سینه زدنها زیاد میشود، تیغزدنها و قمهزدنها زیاد میشود، قلاده به گردن میآویزند و عو عو میكنند، در كربلا و به سمت حرم سینهخیز میروند، و دهها نوع عمل دیگر. عزاداری وقتی خودش هدف شد، دیگر چیزی گفته نمیشود كه دانسته شود بلكه گفته میشود كه گریانده شود. دیگر آنچه گفته میشود انسانها را به فكر فرو نمیبرد بلكه احساسات را برمیانگیزاند . دیگر نمیگویند چرا امام حسین علیه السلام كشته شد بلكه میگویند چگونه كشته شد. دیگر صحبتی از امام قبل از تاسوعا و عاشورا نیست. در عزاداری برای عزاداری، چون آخر خط ، خود عزاداری است، تنوع به اوج خود میرسد، چرا كه آخر خط همین جاست و هر كاری كه میشود باید انجام داد. این نوع عزاداری چون مرحله بعدی ندارد و كاری نیست كه بعداً بشود انجام داد، همه تلاشها و فكرها برای تنوع بخشیدن به آن صورت می گیرد. اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام شكل عزاداری بسیار ساده، متین و آرام است. فرد شاید یك ساعتی بیشتر در مجلس روضه ننشیند، اما میداند كه اگر بخواهد حسینی باشد خیلی كارها باید بكند. او چون جهانشناس و زمانشناس است با نگاهی به اینترنت و ماهوارهها و رسانهها و وضعیت فكری مردم جهان امروز در فكر این است كه:
1- اگر امام حسین علیه السلام در دنیای امروز ما بود به چه مسائل و كارهایی میپرداخت .
2- چگونه میشود اندیشههای امام حسین علیه السلام را در جهان امروز پیاده كرد.
پاسخ دادن به سوالات فوق از دل ساعتها به سر و سینه زدن و زنجیرزدن و قمهزدن به هیچ وجه بیرون نمیآید، بلكه ماهها مطالعه و تحقیق و پیگیری و تلاش و جهاد لازم است. در عزاداری برای عزاداری زمان عزاداری ده روز اول محرم است و ده روز آخر صفر، اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام همه روزهای سال جزو ایام عزاداری است. چرا كه آنقدر كار به زمین گذاشته شده هست و آنقدر تلاش و پیگیری برای تحقق اهداف امام حسین علیه السلام لازم است كه همه اوقات سال را پر خواهد كرد.
خلاصه و نتیجه گیری:
عزاداری ناب حسینی ضمن این كه وسعت و پهنای زیادتر و خیلی بیشتری از عزاداری رایج دارد اما حد و حصرهای بسیار فراوانی هم دارد. اگر هدف ترویج فرهنگ و مكتب امام حسین علیه السلام است خیلی از معیارها را باید رعایت كرد، اما اگر صرفا مجلسآرایی و دسته راه انداختن و از این قبیل حرفهاست، ما هم بحث خاصی روی آن نداریم. منبع: http://www.ghamezani.blogfa.com/post-43.aspx
آيت الله سبحاني در مدرسه علميه حجتيه قم اظهار داشت: مداحان اهل بيت (ع) بايد در مراسم عزاداري فرهنک ناب عاشورا که تداعي کننده قيام امام حسين (ع) و ياران گرانقدر آن حضرت است را براي همگان زنده نگه دارند.وي افزود: در اين رابطه استفاده از اشعار درست و پرمعنا که در آن رنگي از خرافات و تحجر نباشد ضروري است.وي وظايف مداحان را در زمينه اشاعه مقدسات و ارزشهاي ديني بسيار با اهميت دانست وگفت: انبياء الهي خصوصا حضرت محمد(ص) براي شناساندن مفهوم درست دين به مردم همواره مصلحت دين را در نظر داشت وازاين حيث مداحان اهل بيت (ع) نيز بايد اين موضوع را الگوي خود قرار دهند.
وي تصريح کرد: بايد دين را همان گونه که هست آموخت و از پرداختن به تعابير پوچ و بي اساس در قبال آن خودداري کرد.آيت الله سبحاني گفت: پيامبر گرامي اسلام (ص) در برخورد با گفتار و تصورات بي اساسي مشرکان و اقوام يهود و نصراني مطابق مصلحت دين رفتار مي نمودند.وي ادامه داد: آن حضرت درطول سالهاي رسالت خود همواره اقوام يهود و نصراني را از قل و زنجير افکار و عقايدخرافي با نام دين آزاد نمود.وي گفت: پيروان دين مسيح در آن زمان و حتي امروز گرفتار نوعي برداشت غلط از دين و ارزشهاي آن مي باشند.استاد برجسته حوزه ادامه داد: در ميان پيروان دين مسيح حتي اشخاص دانشمند و مهندس که در ساخت بزرگترين پروژه هاي مهارت دارند نيز دچار اين خرافات شده اند.
وي افزود: ترقي در علم و صنعت هم نتوانسته جلوي خرافات مذهبي را بگيرد.وي ادامه داد: در مذاهب ديگر مانند مذهب هندو نيز اين مطلب به روشني به چشم مي خورد.وي اظهار داشت: گاندي رهبر فقيد هند و بنيانگذار تز زندگي مسالمت آميز در ميان انسانها هر چقدر تلاش نمود نتوانست با افکار هندوها مخالفت کند.آيت الله سبحاني خاطر نشان کرد: با اين همه که امروزه بشر به پيشرفتهاي وسيعي دست پيدا کرده درهمين کشور هند، گاوهاي مقدس آنقدر احترام دارند که بر روي باند فرودگاه کهمي روند از پرواز هواپيماها جلوگيري مي کنند وکسي به آنان جرات کوچکترين جسارت را ندارد.
اصول مداحی و ستایشگری اهل البیت علیهم السلام از نظر رهبرمعظم
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
اولاً صميمانه، عميقاً به همهى برادران و خواهران حاضر در اين محفل گرم و صميمى و سرشار از عشق و محبت، به مناسبت ميلاد صديقهى طاهره حضرت فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها) و همچنين ولادت فرزند پرافتخار و سربلندش، امام عزيزمان (رضوان اللَّه تعالى عليه)تبريك عرض ميكنم و از برادران عزيزى كه با هنرنمائى و برنامههاى خودشان ما را از كوثر محبت اهلبيت (عليهمالسّلام) سيراب كردند - چه خوانندههاى عزيز، چه شعرائى كه اين شعرها را سروده بودند - تشكر ميكنم.
حقاً عرصهى محبت اهلبيت عرصهى شايستهاى براى هنرنمائى است و در ميان اين مجموعهى نور، محبت فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها). جاى ابراز هنر، ابراز ذوق و ظرافت طبع حقاً و انصافاً همينجاست. فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها) كلمةاللَّهِ پرمضمون و مانند يك درياى ژرف و عميق است. هر چه فكر انسان، ذوق انسان، طبع ظريف صاحبان طبع در اين زمينه كنكاش بيشترى كند، تدبر و تأمل بيشترى كند، گوهرهاى بيشترى به دست خواهد آورد. البته توصيهى هميشگى ما اين است كه ژرفپيمائى در اين اقيانوس نور و معنويت به كمك احاديث اهلبيت باشد. همانطورى كه در يكى از اشعارى كه آقايان خواندند، اين مضمون بود، كه معرفت اين خاندان هم در اختيار خود اين خاندان است؛ از آنها فرا بگيريم. آنها را معرف خودشان قرار بدهيم. تأمل كنيم، دقت كنيم تا به صورت عميق و ژرفى اين كلمات و اين معانى را بفهميم. شعراى عزيز ما، مداحان و ستايشگران اهلبيت (عليهمالسّلام) كه اين افتخار را دارند كه به كلمات و به روايات اهل بيت مراجعه كنند، تأمل كنند، تدبر كنند، از اهل بصيرت و معرفت براى ژرفيابى كمك بگيرند، آن وقت ذوق، طبع لطيف، دقت نظر و كنكاش، صوت خوب و حنجرهى توانا را در خدمت اينها قرار دهند. اين يكى از بهترين و شريفترين كارهاست.
در بارهى مداحى اهلبيت و ستايشگرى اين انوار مقدسه و طيبه، بنده در طول اين ساليان متمادى كه اين جلسهى شريف و عزيز و مغتنم در اينجا تشكيل ميشود، صحبتهاى زيادى كردهام كه تكرار آن صحبتهارا لازم نميدانم، ليكن همين قدر عرض كنم كه هر چه ما جلو ميرويم، نقش ارتباطگيرى با هنر بيشتر آشكار ميشود؛ ارتباط گرفتن با ذهن و دل مخاطبان خود، مردم خود، با كمك ابزار بسيار كارآمد هنر. امروز آن كسانى كه پيامى براى مردم دارند؛ چه پيام رحمانى، چه پيام شيطانى - فرق نميكند - بهترين وسيلهاى كه در اختيار ميگيرند، وسيلهى هنر است. لذا شما مىبينيد به كمك هنر، امروز در دنيا باطلترين حرفها را در ذهن يك مجموعهى عظيمى از مردم به صورت حق جلوه ميدهند كه بدون هنر امكان نداشت، اما با هنر و به كمك ابزار هنر اين كار را ميكنند. همين سينما، هنر است؛ همين تلويزيون، هنر است؛ انواع و اقسام شيوههاى هنرى را به كار ميگيرند براى اينكه بتوانند يك پيام باطل را به شكل حق به ذهنها منتقل كنند. بنابراين هنر اينقدر اهميت پيدا كرده است. منتها ما مسلمانها و بخصوص ما شيعيان، امتيازى داريم كه ديگر مليتها و اديان اين امتياز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دينى كه به شكل روبهرو، چهره به چهره، نفس به نفس تشكيل ميشود كه اين را در جاهاى ديگر دنيا و در اديان ديگر كمتر ميشود پيدا كرد. هست؛ نه به اين قوّت، نه به اين وسعت، نه به اين تأثيرگذارى و محتواهاى راقى. فرض بفرمائيد براى كسانى كه با زبان قرآن آشنا هستند، آيات كريمهى قرآن با صوت خوشى روبهرو تلاوت شود. اين تأثيرش تأثير بسيار بالائى است. ماجراى مدحخوانى و ستايشگرى مداحان ما از اين باب است؛ استخدام هنر براى انتقال مفاهيم والا و باارزش كه تا اعماق جان مخاطب نفوذ كند. اين يك وسيله است، اين يك ابزار بسيار باارزش است. ابزار است، اما آنقدر اين ابزار وزن پيدا ميكند كه گاهى به قدر خودِ محتوا اهميت پيدا ميكند؛ چون اگر نباشد، محتوا قابل انتقال به دلها نيست. مداحىِ شما از اين قبيل است. هر چه هنرمندانهتر باشد، از ابزار هنر، از صوت خوش، حنجرهى خوب برخوردار باشد، بهتر است و هر چه محتوا - آنچه كه ميخوانيم - آموزندهتر باشد، براى مخاطب قابل فهمتر باشد، درس آموزتر باشد، از جهت مديريت فكرىِ مخاطبتان تازهتر و با طراوتتر باشد، ارزشش بيشتر است. البته با توجه به همان مطلبى كه اول عرض كرديم، يعنى در چهارچوب تعاليم و معارف اهلبيت. لذا بازى كردن با مسئلهى مداحى سزاوار نيست. مداحى را به صورت يك كار صرفاً سطحى، شكلى، ظاهرى در آوردن، آن را عبارةٌاخراى تقليد از يك كار مبتذل غربى قرار دادن، هيچ جائز نيست. اين را توجه بكنند، بخصوص جوانها كه توى اين صراط وارد ميشوند. هيچ اشكالى ندارد كه از شعرى با زبان مردم استفاه شود، ليكن با مضمون درست، با مضمون صحيح. اگر چنانچه مداح و خواننده ما و ستايشگر اهل بيت (عليهمالسّلام) از كسانى كه خودشان غرق در حيرت و بدبختىاند - وادى هنرى غرب، بخصوص هنر موسيقىشان كه به ابتذال كشانده شده - و در وادى حيرت و سردرگمى شيطانى و نه حيرت رحمانى هستند، اين كار شريف و پاكيزه و مقدس را الگوگيرى كرد، اين كار ناسزاوار است؛ كار ناشايستى است.
و نكتهى ديگرى كه اين را هم ما دائماً تذكر دادهايم، باز هم عرض ميكنيم، اين است كه محتواها را محتوائى قرار بدهيد كه مخاطب شما استفاده كند؛ يا يك منقبت قابل فهمى، يا يك فضيلت برانگيزانندهاى از اهلبيت (عليهمالسّلام) باشد كه اعتقاد و ايمان انسان را محكم كند. شما ببينيد مداحان اهلبيت (عليهمالسّلام) در دوران حيات معصومين (عليهمالسّلام) بر روى چه چيزهائى تكيه ميكردند. شعر دعبل، شعر كميت، شعر فرزدق - اين شعرهائى كه ائمه (عليهمالسّلام) اينها را تشويق كردند - بر روى چه چيزهائى تكيه ميكردند. شما نگاه كنيد ببينيد محتواى اين اشعار يا عبارت است از اثبات حقانيت اهلبيت با دليل، با استدلال - استدلالى كه در كسوت زيبا و لطيف شعر خودش را نشان ميدهد. شعر دعبل را نگاه كنيد - يا بيان فضائل اهلبيت (عليهمالسّلام)؛ همينى كه امروز در شعر اين خوانندگان عزيز ما هم چند بار تكرار شد. اشارهى به ماجراى هل اتى، اشارهى به ماجراى مباهله، اشارهى به تعبيرات پيامبر مكرم نسبت به فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها)، يا بيان درسهائى كه از زندگى آن بزرگواران ميشود گرفت كه نمونهى شيرينِ كاملِ نزديك به زمانِ خودمان، شعرهائى است كه در دورهى انقلاب - دورهى اوج نهضت در سال 56 و 57 - در محرم، دستهجات سينهزنى، به ابتكار خودِ مداحان، خودِ مرثيهسرايان، خود را نشان داد. دستهى سينهزنى توى بازار، توى خيابان سينه ميزد، نوحه ميخواند، ليكن هر كسى مىشنيد، ميفهميد كه امروز بايد چه كار كند؛ امروز بايد در كدام جهت حركت كند.
وقتى شما اين هنر را - هنر صوت و لحن و آهنگ و شعر را كه كار شما مجموعهاى از چندين هنر است - در خدمت اين معانى قرار دهيد كه يا اثبات حقانيت اهلبيت را ميكند، يا فضائل و مناقب اهلبيت را ميگويد كه دل شنونده را روشن ميكند، يا معارف اهلبيت را تفهيم ميكند و راه زندگى را براى مخاطب شما روشن ميكند، آنوقت اين بالاترين ارزش را پيدا ميكند؛ آن وقت يك برنامهى مداحى شما به قدر چند ساعت سخنرانى و درس استدلالى ارزش پيدا ميكند.
مسئله فقط تحريك احساسات نيست؛ هدايت ذهنهاست. البته امروز خوشبختانه من مىبينم كه هم در اين جلسه، هم در جلسات عزادارى و مناسبتهائى كه مداحان عزيز مىآيند ميخوانند، الحمد للَّه توجهات خوبى در اين سالها پيدا شده، ليكن ظرفيت، خيلى ظرفيت عظيمى است. شما جوانهائى كه اهل خواندن و سرودن و بيان كردن و برنامه اجرا كردن هستيد، به نياز امروز جامعهى اسلامى نگاه كنيد، ببينيد چقدر ملت ما، جوانها و جامعهى ما در كشاكش طوفانهاى گوناگونِ تهاجم سياسى و فرهنگى و انواع و اقسام تلقينات و تبليغات، به نگاه نو، به روحيهى سرشار از اميد، به دل لبالب از اطمينانِ به آينده، فهميدن راه روشن احتياج دارد. اين را همه بايد انجام دهند؛ هر كسى به يك نحوى. و شما ميتوانيد سهم وافرى در اين زمينه داشته باشيد. به هر حال، مجموعههاى اساتيد و پيشكسوتهاى مداحى ميتوانند كارهاى خوبى انجام دهند، اميدواريم انشاءاللَّه انجام دهند.
يك نقطهى اساسى هم اين است كه ما وضعيت كنونى انقلاب را همواره هم در ياد خودمان داشته باشيم، هم در حوزهى شعاع گفتارى خودمان، تأثير نفس خودمان را به ياد ديگران بياوريم. عزيزان من! انقلاب يك حادثه در تاريخ ايران فقط نبود؛ اين يك حادثه در تاريخ جهان و در تاريخ بشريت بود. بر روى اين نكته من تكيه و تأكيد ميكنم - اين شعار نيست، اين تدقيق در يك حقيقت است - كه اين يك حادثه در تاريخ بشريت است. هر چه زمان بيشتر بگذرد، بيشتر اين حقيقت روشن خواهد شد. اينجور نبود كه حالا در كشورى نظامهاى طاغوتى و فاسد بودند، بعد به يك نظام اسلامى تبديل شد. البته اين بود؛ اما فقط اين نبود. از لحاظ اعتقادى و معنوى، قرنهاست كه دنيا را بعمد به سمت نگاه مادى و فهم مادىِ زندگى و عالم پيش ميبردند، الان هم دارند پيش ميبرند. اين انقلاب در مقابل اين موج عظيمى كه با همهى قدرت مادى آن را دائم تشديد ميكردند، آمد ايستاد و ضربه زد. انقلاب با مطرح كردن عَلمِ معنويت، با آن حركتى كه تركتازانه به پيش ميبردند، به آن حركت لطمه وارد آورد و او را كند كرد. امروز شما مىبينيد در همان كشورهائى كه مهد گرايش ماديگرى بود، گرايشهاى معنوى به شكلهاى مختلفى بروز كرده؛ يعنى طلب معنويت، عشق به معنويت، شوق و گرايش به معنويت در آنجا در بين جوانهايشان به وجود آمده - البته اين معنويت را وقتى نميتوانند درست اداره كنند، مديريت كنند، گرايشهاى انحرافى به وجود مىآيد؛ عرفانهاى قلابى، معنويتهاى دروغين. و شيادانى هم هستند كه نقش مىآفرينند - كه اگر توى اين شرائط اسلام و مكتب اهلبيت (عليهمالسّلام) بتواند خود را به قلب امپراتورى مادى غرب برساند، آنجا طالب دارد، مستمع دارد، علاقهمند دارد. و اين امروز در دنيا محسوس و مسلم است. اينى كه مىبينيد عليه اسلام اين همه حمله ميكنند، به نام مبارك پيغمبر اعظم (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) به مصداق قول مولوى:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
هر كسى بر طينت خود ميتند
بر طينت خودشان مىتنند نسبت به نام مبارك آن بزرگوار. اين، حادثهى جديدى را به وجود آورده كه نفوذ اين نام در دنيا بيشتر شده؛ حضورش قويتر شده؛ جاذبهاش براى دل جوانها مضاعف شده و همين، گردانندگان استكبار را دستپاچه كرده كه عوامل و مزدورانشان را وادار ميكند كه هر روز به يك نحوى عكسالعمل نشان ميدهند كه اين نشاندهندهى هزيمت آنهاست. اين از جنبهى معنوى.
از جنبهى سياسى اين است كه از دورانى كه مسئلهى استعمار در دنيا شروع شد - يعنى از قرن نوزدهم - كه آرام آرام از حدود دويست سال قبل تقريباً مسئلهى استعمار يعنى دستاندازى به كشورهاى ديگر از سوى قدرتهائى كه ميتوانستند دستاندازى كنند، شروع شد، نظام سلطه سر كار آمد؛ يعنى دنيا تقسيم شود به دو بخش؛ يك بخشِ گردنكلفت و زورگو و سلطهگر، يك بخشِ ضعيف و توسرى خور و سلطهپذير. انقلاب اسلامى شما در مقابل اين حركتى كه به حركت طبيعى دنياى سياست تبديل شده بود، ايستاد. اينى كه شما مىبينيد امروز در خيلى از كشورها صداى مرگ بر آمريكا بلند ميشود، اين چيز جديدى است؛ اين مخلوق حركت ملت ايران است. چنين چيزى وجود نداشت. اينى كه شما مىبينيد امروز در همهى دنيا، چه در كشورهاى اسلامى، چه حتّى در كشورهاى اروپائى، سياست آمريكائى منفورترينِ سياستها و سران كشور آمريكا منفورترينِ سياستمداران دنيا هستند، اين ناشى از اين حركت عظيم ملت ايران است. اينجا بود كه اول، شاخِ ابرقدرتىِ ابرقدرتها را شكست، نظام سلطه را به چالش طلبيد. چرا؟ چرا قدرتهاى بزرگ مثل آمريكا و ديگران با كشورهائى كه هميشه سلطهپذير بودند، بايد از موضع قدرت حرف بزنند؟ توى ايرانِ خود ما سران ذليلِ روسياهِ رژيم طاغوت، براى تصميمگيريهاى مهمشان اقدام نميكردند، مگر اينكه قبلاً با سفير آمريكا و سفير انگليس در ايران مشورت كنند. چرا؟ چرا يك ملت با توانائيهاى خود، با ذخائر فرهنگى و مادى و معنوى خود، بايستى تابع و تسليم يك قدرت بيگانه شود؟ چرا؟ اين «چرا» را اول، انقلاب اسلامى گفت.
حالا اين، دو نمونه از تأثيرى كه انقلاب شما ملت ايران از جنبهى معنوى و از جنبهى سياسى در حركت عمومى جهان و نه فقط در تاريخ ايران، باقى گذاشته. اين دو نمونه، نمونههاى ديگرى هم دارد كه حالا وقت تفصيلش نيست.
اين اقدام بزرگ انجام گرفت، دشمنىها هم با او شروع شد؛ مقاومت متقابل هم شروع شد. رهبرىِ شگفتآور امام بزرگوار در سختترين دورانها توانست اين حركت را با كمال قدرت حفظ كند و پيش ببرد و پيش ببرد. ملت ايران، جوانان اين كشور، حقيقتاً سخن امام بزرگوارشان را نيوشيدند؛ از دل و جان آن سخن را پذيرفتند، فهميدند و دنبال كردند. خيلى هم تلاش شد كه مردم را منحرف كنند، منصرف كنند، راهشان را عوض كنند، باورشان را بگيرند، نشد؛ تا حالا نشده، بعد از اين هم انشاءاللَّه نخواهد شد. اين حركت ادامه پيدا كرده و اين دشمنيها هم روز به روز به شكلهاى مختلف وجود داشته. ما مثل آن دوندهاى هستيم كه به طرف مقصدى دارد حركت ميكند، ولى عدهاى نميخواهند او برسد و دائم سر راهش مانع درست ميكنند؛ از رو مانعها ميپرد، هى سنگ بهش ميزنند، هى او را ملامت ميكنند؛ از اطراف به او فرياد ميزنند: نرو، نميرسى، فايدهاى ندارد؛ او هم گوشش بدهكار نيست؛ زخمها را ميخورد، دردها را تحمل ميكند؛ اما راه خودش را ادامه ميدهد و ميرسد. ملت ايران مثل يك چنين دوندهى قهرمانى تا امروز عمل كرده؛ پيش رفته.
خوب، در يك چنين وضعيتى، دلسوزان اين كشور، دلسوزان اين ملت، علاقهمندان به آرمانهاى اسلامى و انقلابى و مكتب اهلبيت (عليهمالسّلام) وظيفهىشان چيست؟ همه وظيفه دارند اين راه را براى روندگان، يعنى براى ملت ايران تسهيل كنند. سياستمدارها يك جور، دولتمردان يك جور، علماى دين يك جور، دانشمندانِ دانشگاهها يك جور، روشنفكران يك جور، قشرهاى مختلف يك جور. يكى از اثرگذارترينها هم اين جامعهى گويندگان مذهبى، سرايندگان مذهبى، پرچمداران عشقِ به اهلبيت (عليهمالسّلام) كه در شادى و عزاى اهلبيت دلها را به آنها نزديك ميكنند، هستند.
آنچه كه امروز لازم است، اين است كه همه اين وظيفه را بشناسند، بدانند كه ما كجا هستيم. يك عدهاى غفلت ميكنند، نميفهمند كه ما اين همه حركت كردهايم، پيش آمدهايم؛ نميفهمند كه ما هنوز راه طولانىاى در پيش داريم؛ نميفهمند كه ما دشمن داريم، دشمن از تنبلى ما، از غفلت ما، از اختلاف ما، سوء استفاده ميكند. مخاطب بيشتر اين حرف شخصيتهاى مطرح جامعه - سياسى و فرهنگى و غيره - هستند كه بايد مراقب حرف زدنهاى خودشان، مراقب نوشتنهاى خودشان، مراقب موضعگيريهاى خودشان باشند. اتحاد و اتفاقى كه رمزِ همهى پيشرفتها و پيروزيهاست، امروز بيشتر از همه براى اين كشور لازم است. مسئولين كشور هم واقعاً دارند زحمت ميكشند، حقيقتاً دارند زحمت ميكشند. دولت، مسئولين، مديران بخشهاى مختلف، تلاش ميكنند. اگر كسى ايراد و انتقادى هم دارد، نبايد آن را جورى مطرح كند كه اين مديرى كه در تلاش هست براى اينكه كار را بهتر انجام دهد، او را تضعيف كند. اختلافات غالباً از هوسهاى نفسانى بر ميخيزد. اگر كسى بگويد اين عمل من كه اختلافانگيز بود، تفرقهانگيز بود، براى خداست، اين را باور نكنيد. تفرقهى بين مؤمنين كارِ خدائى نيست، براى هدفِ خدائى انجام نميگيرد؛ كار شيطانى است؛ كار شيطانى است. ايجاد بغضاء و كينه بين مؤمنين، فضاى اختلاف را به وجود آوردن، اين كار شيطان است، كار خدائى نيست. كار خدائى همدلى است. يك نفر يك كارى دارد، مسئوليتى را بر عهده گرفته، ديگران بايد كمك كنند تا كار را خوب انجام دهد. اگر ضعفى داشت، به او تذكر دهند؛ اما نگذارند او تضعيف شود. اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصهى سياست و در عرصهى فرهنگ و در عرصهى رسانه و در عرصههاى گوناگون نقش و حضورى دارند.
پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند ميدهيم ما را از شناسندگان و دوستداران و ارادتمندانِ اهلبيت (عليهمالسّلام) قرار بده؛ ما را با اين ايمان و اعتقاد زنده بدار و با اين ايمان و اعتقاد بميران؛ ما را در دنيا و آخرت از آنها جدا مفرما. پروردگارا! وظائف ما را براى ما تسهيل بگردان؛ آنچه كه از ما سؤال خواهى كرد، ما را بر انجام آن موفق بدار؛ قلب مقدس ولىعصر را از ما راضى و خشنود گردان.والسّلام عليكم و رحمةاللَّه سایت رهبر بزرگوار و حکیم انقلاب
استدلال هایی بر حرمت قمه زنی از منظر فقه شیعه
دلیل ورود خرافات و بدعت ها در عزاداری
سررشته مجالس عزاداري امام حسينعليه السلام به دست تودههاي مردم است و آنها ميداندار و صحنهگردان عاشورايند. مردم براي عزاداري، شکلهاي گوناگوني آفريدهاند؛ از جمله: بر سينه زدن، سينهزني،[1] زنجيرزني، قفلزني، تيغزني و قمهزني. هيچ يک از اين شکلهاي عزاداري را عالمان اسلامي به مردم القا نکردند، بلکه مردم جلو افتادند و شکلي خاص به عزاداري دادند. النهايه اينکه فقها، برخي از صورتهاي عزاداري را جايز يا حرام دانستند. باري، جلودار مجالس عزاداري و شکلدهنده آن، تودههاي مردم بودهاند. نه در خلوص اين عوام ترديدي است و نه در اخلاص آن روضهخوانان. اما هنگامي که چيزي به دست اين عوام و آن عوامزدگان افتد، از خلوص و خالص بودن ميافتد و دستمالي ميگردد و با هر دستي، چيزي بدان افزوده يا از آن کاسته ميشود. تاريخ نشان داده است که طلاي دين، در دست مردم، به مس تبديل ميگردد و يا مس در آن داخل ميشود.
ورود خرافات و تحريفات و بدعتها به عاشورا و عزاداري، از جمله بدين علت است که مردم، ميداندار عزاداري گرديده و نقشآفرين شدهاند. در حسن نيت و صداقت عوام هيچ ترديدي نيست و هر که در اين ترديد کند، بايد در صداقت خود ترديد کند. اما اينک سخن در حسن نيت عوام نيست، بلکه در ناآگاهي آنان است و هيچ گاه حسن نيت جاي آگاهي را نميگيرد و اين دو، جانشين ناپذيرند. آنکه عوام را آگاه ميداند، يا خود عوامزده است و يا عوامفريب.
عوام هر چه را عجيبتر و غريبتر و گزافهتر و خرافهتر باشد، بيشتر دين ميدانند. ترازوي عقل مردم همواره در کار است و هر چيز دنيوي را با عقل توزين ميکنند، الا دين را. به دين که ميرسند، اين ترازو را عاطل مينهند و بر باطل ميروند. مردم ميپندارند که سخن گفتن از عقل در عرصه دين، توهين به دين است و به اينجا که ميرسند، عقل را تعطيل ميکنند. عوام، نخستين مشتري خرافاتند و بلکه نخستين سفارشدهنده توليد خرافات. دورانتها درست ميگويند: تودههاي مردم خواهان ديني هستند که از حيث معجزه و اسرار و اساطير غني باشد.[2].
هيچ گاه چگونگي احکام دين به دست مردم نيفتاد و آنها معين نکردند که چگونه نماز بخوانيم و روزه بگيريم و حج بگزاريم. اما از آنجا که شکل معين و دقيقي براي عزاداري ترسيم نشد، ميدان براي سليقههاي مردم باز شد و آنها صورتهايي به عزاداري دادند که گاه آميخته به خرافه و بدعت است.
عزاداري، در همه جاي دنيا و در ميان همه اقوام، زانوي غم در بغل گرفتن است و سياه پوشيدن و گريستن و بيتابي کردن و احياناً بر سر و سينه زدن. عرف دنيا گواهي ميدهد که عزاداري بدين گونه است؛ حتي عرف مسلمانان. هيچ گاه کسي در مرگ عزيزترينش، چاقو برنميدارد و بر سر نميزند. و يا قفل بر گوشت بدنش فرو نميکند و خود را در آتش نمياندازد. آري، ممکن است چندان بيتابي کند که پنجه بر بدن و صورت بکشد و خويش را بخراشد.
قمه بر سر زدن، تيغ بر پشت زدن، سوراخ کردن گوشت و قفل و وزنه آويزان کردن، در آتش رفتن، و مانند اينها، هر چند موجب اضرار به نفس نباشد و وهن دين تلقي نشود، اساساً عزاداري نيست. اگر در اين مسائل، به تعبير فقها، عرفْ معيار است، هيچ گاه عرفْ اينها را نشانه عزاداري نميداند. شاهد اينکه هيچ کس در سوگ عزيزانش چنين نميکند.
معمولاً با دو معيار به جواز يا عدم جواز اين اعمال پرداخته ميشود: اول اينکه آيا موجب اضرار به نفس است يا نه، و دوم اينکه آيا موجب وهن دين است يا نه. اما با معيار سومي نيز ميتوان به سنجش اين اعمال پرداخت و آن، اينکه آيا اعمال مزبور، عزاداري قلمداد ميشود يا نه.
قمهزني و اعمالي مانند آن، حتي اگر موجب اضرار به نفس و وهن دين نباشد، اساساً مصداق عزاداري نيست و عرف، آن را عزاداري نميداند و در عزاي هيچ عزيزي چنين نميکند. پس اگر اين اعمال هيچ اشکال شرعياي نداشته باشد، اين اشکال بر آن وارد است که مصداق عزاداري نيست. اولاً بايد ثابت شود که قمهزني گونهاي از عزاداري است، و آنگاه از جواز يا عدم جواز آن سخن گفت.
بهترين دليل بر اينکه عرف، قمهزني را عزاداري نميداند، اين است که کسي در عزاي عزيزش چنين نميکند. ممکن است گفته شود که امام حسينعليه السلام از هر عزيزي، عزيزتر است و عزايش، سنگينتر. ميگويم آري. و اضافه ميکنم که «چه نسبت خاک را با عالَم پاک؟» تصديق ميکنم که مرگ هيچ عزيزي را با مرگ خونبار آن حضرت قياس نتوان کرد. اگر در سوگ آن حضرت، نه قمه بر سر، که دنيا را هم بر سر بکوبيم، کم است. اما بايد نگريست که اين کار، عزاداري است يا نه.
بايد از فقهايي که به جواز يا استحباب قمهزني فتوا دادهاند، پرسيده شود که در کجا، قمه بر سر زدن و فرق را شکافتن، عزاداري خوانده ميشود. کدام عرف ميگويد قمهزني، عزاداري است. البته اگر لومپنها را عرف بدانيم، قمهزني عين عزاداري است. اما در اين صورت، آنچه باقي ميماند، عاشوراي لومپنيستي و پوپوليستي است و فرو کشيدن عاشورا از پشت خورشيد به زير خاک.
پرسش ديگر از اين فقيهان اين است که اگر قمهزني جايز يا مستحب است، اين گوي و اين ميدان؛ بستانيد و بزنيد. چرا از اين کار تن ميزنيد؟ شما اين کار را خلاف شرع نميدانيد، ولي خلاف شأن ميدانيد و چنين نميکنيد. پس چگونه ميشود که اين کار، خلاف شأن شماست، اما خلاف شأن امام حسين و عاشورا نيست.
گذشته از اينکه قمهزني اساساً عزاداري نيست، خود قمه نيز سلاح جرم است و در يک - دو سده اخير غالباً از آن براي تجاوز و شرارت استفاده ميشد. در شهرهاي بزرگ، لاتها و لوطيها، براي زورگيري و باجگيري از قمه استفاده ميکردند. اين سلاح، که در آغاز، مانند شمشير، از آلات مشترک بود، بتدريج به وسيلهاي براي درازدستي و زورگيري تبديل شد و سلاح آشوبگران گرديد.
عبداللَّه مستوفي مينويسد: «در دورههاي گذشته يکي از نشانههاي بارز شجاعت و شهامتِ لوطيهايِ محلههاي تهران، تظاهر در بدمستي و قمهکشي و قرق کردن چهارراههاي سر محل بود».[3] در لغتنامه دهخدا نيز در ذيل واژه «قمه» آمده است: «قمه قداره کشيدن، کنايه از شرارت کردن».[4] بدين علت، در قوانين ايران حمل قمه، جرم است.
فقهاي ما درباره آلات لهو و آلات مشترک در عزاداري موشکافي ميکنند و برخي در استفاده از طبل و سنج، لَيْتَ و لَعَلَّ مينمايند. اينگونه ريزبينيها بايد باشد، اما نه اينکه وسيله درشتي چون قمه، که آلت شرارت بوده است، ناديده گرفته شود. اگر استفاده از آلات لهو حرام است، استفاده از آلت شرارت، حرام اندر حرام است.عجيب اينکه هنگامي که بلندگو به مساجد راه يافت، عدهاي از اهل منبر، سخن گفتن در پشت آن را شبههناک ميدانستند و آن را «بوق شيطان» و «مزمار» ميناميدند. اما همين اهل احتياط، به قمهزني که رسيدند، احتياط را از دست دادند.
سالها پيش از اين، عدهاي براي عزاداري، تيغ به زنجير وصل ميکردند و بر پشت خويش ميزدند و خون جاري ميکردند. همچنين عدهاي، قفل به گوشتهاي بدن خويش ميزدند. شيعيان هند و پاکستان نيز آتش ميافروختند و از آن عبور ميکردند. بتدريج اين اعمال منسوخ شد، ولي قمهزني برجا ماند و هنوز برخي فقها آن را جايز، بلکه مستحب، ميدانند. حال آنکه اگر قمهزني جايز باشد، قفلزني و تيغزني و هر عمل ديگري مانند اينها، جايز خواهد بود. زيرا همه اين اعمال از يک سنخ است و فتوا به جواز هر يک، فتوا به جواز امثال آنهاست. مگر چه فرقي است ميان قمهزني و تيغزني؟ يا چه فرقي است ميان سر را شکافتن و قفل در گوشت فرو بردن؟
بر اين اعمال، هر نامي که نهاده شود، نام عزاداري نميتوان گذاشت و آنها را مصداق عزاداري نميتوان دانست. نامي که بر اين اعمال ميتوان نهاد، «نمايش مذهبي» است. البته نمايش، نه به مفهوم هنري آن، و مذهبي، نه به معني آنچه در مذهب آمده است. نمايش مذهبي يعني اعمالي که براي ديدن ديگران به نام مذهب انجام ميشود. اين نمايش مذهبي اگر هم به هدف عزاداري باشد، مصداق آن نيست. مانند اينکه کسي به هدف عزاداري و براي اينکه عزادار بودنش را ثابت کند، سکوت پيشه سازد. اين سکوت، هرچند به هدف عزاداري باشد، مصداق عزاداري شمرده نميشود.
اما چه شد که اين آلت بدنام و وحشتناک (قمه)، به عزاداري راه يافت؟
مختصر اينکه فاضل دربندي، که عزاداري را هدف ميدانست و براي آن هر وسيلهاي را جايز، متوسل به قمه شد و قمهزني را تأسيس کرد. وي معتقد بود که هدف از خلقت، اقامه عزا براي امام حسين است: «إِنَّ الدُّنيا وَ ما خُلِقَ لِأَجْلِ إِقامَةِ عَزاءِ الْحُسَيْنِ فِيها».[5] و براي گرمي عزاداري، چه بسيار دروغ گفت و نوشت و چه بسيار کارهاي غير مشروعي را مشروع نماياند و ترويج کرد. مقداري زياد از دروغهايش در کتاب اسرار الشهادة آمده است. کار ديگرش اين بود که ميخواست القا کند امامزاده قاسم، که مقبرهاش در بالاي ميدان تجريش تهران است، مدفن سر قاسم بن حسن، شهيد روز عاشوراست. وي، به پندار خودش، دستاويزي يافته بود تا بازار عزاداري را گرمتر کند. فرهاد ميرزا معتمد الدوله، شاهزاده فرهيخته قاجاري، که خود کتابي گرانسنگ درباره امام حسين دارد، زير بار اين ادعا نرفت و از او سند خواست. وي قرآني از زير بغل بيرون آورد و گفت: «به اين قرآن قسم که اين قبر، مدفن سر قاسم بن حسن، شهيد وقعه طف است».[6] و سرانجام، کار ديگر فاضل دربندي، تأسيس يا ترويج قمهزني است. مستوفي درباره او مينويسد: تيغ زدن روز عاشورا از کارهايي است که اين آخوند در عزاداري وارد يا لامحاله آن را عمومي کرده و فعل حرام را موجب ثواب پنداشته است.[7] .
مهدي بامداد نيز درباره او مينويسد: او است که تيغ زدن را بر سر، که خلاف اصول اسلامي است و اسلام مافوق اين حرفها است، در ايام عاشورا جايز دانست و خود نيز عمل ميکرده است. و از اين تاريخ است که مردم عوام... به تبعيت وي در ايام عاشورا به اين عمل دست زدهاند.[8] .
کار ديگري که در سالهاي گذشته در ميان برخي عزاداران مشاهده ميشود، قلاده بر گردن انداختن است و خود را کلب حسين و ديوانه حسين خواندن و سينهخيز به زيارت مرقد امامان رفتن و سجده بر آستان آنان کردن. به اين عزاداران بايد گفت که امام حسينعليه السلام هرگز سگ نميخواهد، انسان ميخواهد؛ ديوانه نميخواهد، عاقل ميخواهد؛ سجدهگر بر خويش نميخواهد؛ بنده خدا ميخواهد. چنين نامها و کارهايي مصداق «سبقت از دين» است و از ترس تقصير و قصور در دين، به غلو و افراط درافتادن و از آن طرف بام افتادن. دين براي خود حدود و ثغوري دارد و عبور از حدود آن، هرچند به قصد دينداري بيشتر، مانند داخل نشدن در حدود دين است.
با گستردگي عزاداري در سدههاي اخير و ابزارها و امکاناتي که در عصر حاضر به وجود آمده، لازم است فقهاي شيعه به «فقه عزاداري» بپردازند و بايدها و نبايدهاي آن را تبيين کنند. اينک حتي يک کتاب درباره فقه عزاداري وجود ندارد، حال آنکه مردم در هر سال، دو ماه به عزاداري ميپردازند و احکام آن را نميدانند.سالها پيش، هنگامي که آيتاللَّه بروجردي به صحنههايي از عزاداري در ماه محرم اعتراض کرد، عدهاي بدو گفتند که ما همه سال را از شما تقليد ميکنيم الا همين چند روز در ماه محرم را. ديگران هم که با بدعتها و خرافات مبارزه ميکنند، متهم ميشوند که مخالفت با دستگاه امام حسين و شعائر حسيني ميکنند. اين چنين است که عدهاي عوام زده و عوام فريب، با اين سخنان، دهان آگاهان را ميبندند و از آنان ميخواهند که ديدهها را ناديده بگيرند. چاره چيست؟
يک راه اين است که حوزههاي علميه به فقه عزاداري بپردازند و همه احکام آن را استخراج کنند و در قالب رسالههاي علميه و عمليه به مردم ابلاغ نمايند. اين کار بايد چنان جدي گرفته شود که مخالفت عوام با آن غيرممکن شود و کسي نتواند بگويد ما در اين مسئله تقليد نميکنيم. اما اين کار ممکن نميشود مگر اينکه روحانيت اصلاحطلب گامي فراپيش نهد و ترس و تقيه را کنار بگذارد و خود را قرباني «پاکسازي عزاداري» کند. همان کاري که علّامه سيد محسن امين عاملي با کتاب التنزيه في اعمال الشبيه کرد.
منبع: آسيبشناسي ديني؛ محمّد اسفندياري، چاپ اوّل: قم، انتشارات صحيفه خرد، 1384
------------------------------------------------------------
1.گاهی رسم بر سینه زدن چنان با حرکات متعدد و موزونی صورت میگیرد که از حالت طبیعی خارج میشود. ما این را سینهزنی مینامیم و از سینه زدن تفکیک میکنیم.
2. ویل و آریل دورانت، درسهای تاریخ، ترجمه احمد بطحایی،(چاپ پنجم: تهران سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1368)، ص207
3. عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه(چاپ پنجم: تهران انتشارات زوار،1384)ج3،ص324
4. علی اکبر دهخدا، لغت نامه،ج11،ص17757
5. اسرار الشهاده، ص5. نیز بنگرید به ص115.
6. شرح زندگانی من، ج1، ص276
7.همان
8. مهدی بامداد،شرح حال رجال ایران درقرن12و13و14هجری(چاپ دوم:تهران،انتشارات زوار،1357)، ج4، ص138
منبع:http://ghamezani.blogfa.com/post-21.aspx
سخنان علامه مرحوم سلطان الواعظين شيرازي در کتاب« شبهاي پيشاور» پيرامون قمهزني
بر طبق نظر عقلا و همچنين از لحاظ منطقي، در مورد عقايد هر قوم و ملتي بايد از روي اسناد و کتب علماي آنها بحث نمود. اگر شما يک کتاب از کتب علما و فقها و مراجع تقليد شيعيان نشان داديد که به سيخ زدن و قفل و قمه و قداره زدن و حجله ي قاسم ساختن و . . . دستور داده باشند و ازائمه هدي و پيشوايان دين و مذهب در اين موضوعات، خبري نقل نموده من تسليم ميشوم.
و حال آنکه در دستورات شرعي و رساله هاي مراجع تقليد براي حفظ تن و بدن موازيني معين گرديده [است]. کتب فقهي و رساله هاي علما و فقهاي شيعه ي در دسترس عموم ميباشد (از قبيل شرح لمعه و شرايع و رسالههاي علميه مانند جامع عباسي و مجمعالرسائل و عروة الوثقي مرحوم آيت الله يزدي و وسيلةالنجات مرحوم آيت الله اصفهاني و ترجمههاي آنها قدس الله اسرارهم)را مطالعه کنيد و ببينيد در مذهب شيعه براي حفظ تن و بدن چه احکامي مقرر آمده و صريحا ميرسانند که واجبتر از هر واجبي، حفظ تن و بدن آدمي است و هر عملي که موجب ضرر تن و بدن گردد، حرام ميشود.
حتي در اعمال واجبه مانند وضو وغسل و روزه و حج و غيرآنها که ابواب مفصلي در فقه جعفري دارد گاهي ساقط ميگردد.مثلا در وضو و اغسال واجبه و مستحبه که مقدمه طهارت است اگر مسلمان بداند در عمل کردن آنها ضرر به عضوي از اعضاء بدن ميرساند و لو احتمال درد استخوان و غيره بدهد که باعث خوف شود با شرايط وارده ساقط ميگردد.يکي از موارد جواز تيمم، خوف ضرر استعمال آب است، به سبب مرض يا درد چشم يا ورم اعضاء يا جراحت و امثال آنها که بترسد از استعمال آب، يا متألم شود.
فقه جعفري اجازه نميدهد عمدا بدون جهت شرعي، حتي سوزني به تن و بدن فرو کنند يا ناخن را عمدا طوري بگيرند که خون ظاهر شود. حتي اجازه نميدهد در مصائب وارده مو بکنند يا صورت بخراشند ويا خود را طوري بزنند که بدن را کبود نمايند و اگر هر يک از اين اعمال را بنمايد، گناه کرده و بايد استغفار نموده و کفاره بدهند... حال بيايند و عکس بياندازند که مرد عامي (خرافي و بر خلاف دستور شرع و مذهب حقه جعفري) تمام بدنش را سيخ و ميخ و قمه و قداره و کارد و قفل زده و يا مرداني لباس زنان پوشيده در حجله وغيره شبيه درآورده و بگويد که اينها دستور مذهب شيعه است. اعمال مردمان عامي، خرافي و جاهل را به حساب مذهب جعفري آوردن و از دلائل بطلان مذهب قرار دادن، که مردمان بي خبر گمان کنند واقعا امامان شيعه امر به چنين اعمال زشتي نموده اند، جنايت بزرگ است.بسياري از اعمال زشت و خرافي در مردمان عامي بر طبق قوانين قومي جاري است که مبناي اساسي ندارد، نميتوان آن اعمال را دليل بر خرابي و فساد اصل مذهب قرار داد. منبع:
***بحث هایی با فردی به نام کلب رقیه در قسمت پیام های مطلب قبلی داشتم که امیدوارم مورد توجه و دقت شما قرار بگیرد و اگر نظراتی دارید، خوشحال می شوم که بدانم. شاید در آینده ای نزدیک مباحثم با جناب کلب رقیه را بطور چکیده و منسجم در وبلاگ بیاورم. خوشحال می شوم شما دوست همراه نیز به غنای بحث کمک کنید.
***در مطلبی که کتاب و مقاله اقای اکبرنژاد در نقد قمه زنی را داشتم اصل مقاله مفصل ایشان را از مجله فقه اهل بیت(ع) شماره ۴۸ اوردم. (به این ادرس رجوع بفرمائید.) در شماره ۴۹ مجله فقه اهل بیت(ع) قسمت اول این مقاله نقد شد که در این ادرس ها می توانید ببینید: نقدى بر مقاله «قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى» محسن محقق حسين سيف اللهى و ادامه نقد در صفحه بعدی البته منتقد محترم حرمت قمهزنی را قبول دارند ولی برخی حرف ها ی مقاله را نقد کرده اند که می توانید ببینید. در شماره ۵۰ همان مجله نویسنده اصلی مقاله به نقدها پاسخ گفتند:حدود جزع در عزادارى اهل بيت(ع) پاسخى به نقد مقاله «قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى» محمد تقى اكبرنژاد و ادامه در صفحه بعدی . امیدوارم که با تامل به این شیوه بحث آزاد طلبگی به حقیقت رهنمون شویم و قدر مباحث عمیق فقهی-حوزوی را برانیم. امید که همین شیوه در دانشگاه های ما هم مرسوم شود.

